آن روزهای خوب که دیدیم،خواب بود ... خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
قرار بود بابام بعد از امتحانا منو بفرسته برم مسافرت با مامانم! ولی نمیفرسته میگه خودمم باید باشم دلم میخواست توی این هوای سرد برم دبیی کیشی جایی نهایتش دلم میخواست برم کیش ولی بابام نمیاد نمیذاره ام که ما بریم! تا اینکه پریروز گفتم حداقل مارو ببر همین دهاتا و کوهستانهای اطراف!!(به شوخی) فرداش صبح زود منو از خواب بیدار کرده میگه پاشو بریم کوه! میگم بابایی خوب واسه دهات مهاتا پایه اینااا!! یه وقت چشم نخورین که انقدر حرفای منو خوب گوش میدین!! منم شبش تا صبح بیدار بودم اصلا حال نداشتم ولی به زور بیدارم کردن اینم عکس کوه برفی: http://ups.night-skin.com/up-90-11/DSC00297.jpg خیلی خوش گذشت گوله های برف بود که از طرف دامادا و عروسا و خواهر و برادرا پرت میشد و صدای جیغ بود که از همه طرف شنیده میشد جاتون خالی یه جوجه کبابیم زدیم وسط برفا ! خداییش هر جای دیگه ای میرفتیم به اندازه ی اینجا خوش نمیگذشت... +امروز واکسن 2 ماهگی لعیا رو زدیم... به نظر میاد که زود گذشته! آه! بلاخره امتحانای مزخرفم تموم شد... واقعا خوشحالم!! نمیدونم چرا خانوما انقدر کم صبر و ذلیل شدن! امروز یه نفر داشت دردودل میکرد میگفت که داریم میریم خونۀ جدید شوهرم میگه من تازه خونه ساختم دیگه نمیتونم وسایل خونه رو نو کنم اونوقت میگفت با پول خودم میخوام برم وسایل جدید بخرم برای خونمون! بهش گفتم اگه از الان این کارو بکنی تا آخر عمرت باید همین کارو تکرار کنی! من اگه جای تو بودم میرفتم با پولم برای خودم طلا میخریدم ! گرچه به حرفم مطمئن نبودم! شاید منم اگه بودم به شوهرم کمک میکردم اما کار اشتباهیه زندگی رو مرد باید بچرخونه همه چیزشو! وگرنه بد عادت میشه اونی که باید پولشو جمع کنه واسه ی یه روزی زنه نه برای اینکه اگه خواست از همسرش جدا شه به دردش بخوره نه! برای یه روزی که واقعا توی زندگیشون نیاز به پول داشتن من بعضی وقتا از این شعارا زیاد میدم که پول توی زندگی مهم نیست و اینا ولی واقعا ترسناکه برام که سطح مالی خانواده ای که باهاش ازدواج میکنم پایینتر از ما باشه! میگن هرچی رو که ازش بترسی سرت میاد! دقیقنم همین میشه این خط و این نشون!! --------+++++--------- +ازین که درگیر مسائل جزئی بشم خیلی بدم میاد ولی چه میشه کرد!! عاشق روزاییم که درسته غمگینم... ولی حداقل امیدوارم! ...! کاش امیدم واهی نبود... حسرت پوشیدن این چکمه ها مونده بود به دلم بس که برف نیمده بود چند ساله خریدم همش اون گوشه افتاده چون خوشم نمیاد تا ی ذره سرد میشه همه از دم دیگه چکمه پاشونه ولی امروز بلاخره پوشیدمش امروز بابام مجبور شد برسونتم دانشگاه چون میترسیدم توی برف خودم رانندگی کنم توی راه هی خیابونا رو نگاه میکردم میگفتم أأأأأ بابا اینا برفه واقعــــــــــــا!!! بعد بابام ی دفعه در اومده میگه پ ن پ یونولیته!! شهرداری دیده برف نمیاد ریخته که مردمو شاد کنه!! اولا وقتی برای بابام پ ن پ میخوندم فقط میخندید حالا دیگه خودش استاد شده رفته بودم توی یه سایت دیدم نوشته علم اعداد و تفسیر اسم فرد و ...! نوشته برای هر چیزی که بخواید بدونید باید 20 هزار تومن واریز کنید!!! همینم مونده دیگه ! چند وقته واقعا دلم میخواد آیندمو بدونم! یه ویژه برنامه 2-3 روزه دارن میزارن فکر کنم شبکه 1! برای ماهواره ست....! چند نفر اینجا نشستن دارن میبینن میگن واای آره خیلی بده!! بعد این یکی از اون یکی میپرسه إ راستی عشق ممنوعو امروز دیدیییی!!! حالا همین الان توی برنامش یه پسر جوونو آورده بودن میگفت بعد از ازدواج زنم هی میگفت من ماهواره میخوام و حوصلم سر میره و... خلاصه گفتم بزار براش بگیرم ... وقتی گرفتم دیگه از صبح تا شب پای ماهواره بود... بعد از اینکه بچه دار میشن وقتی 2 سالش بوده زنش خیلی افسرده شده بوده میبرتشپیش مشاور بعد از چند وقت مشاوره میگه طلاقش بده نمیخواد باهات زندگی کنه بعد پسره میگه چرا! من زنمو دوست دارم... یه بچه 2 ساله داریم که همه حسرت زیبایی و هوش و غیره شو میخورن...! خلاصه اصرار میکنه که بگو چرا مشاوره میگه زنت با یه مردی که از همسرش جدا شده آشنا شده اونو دوست داره! یکی از همکلاسیای دوران دبیرستان منم با اینکه ازدواج کرده هنوز با دوست پسرای قبلیش ارتباط داره! نمیدونم واقعا از نظر روحی به کجا آدم میرسه که اینطوری میشه... من که اصلا دوست ندارم انقدر بی ثبات باشم حتی یه لحظه اونی که شرمندش کرده بودم یکی از اقوام بود... حالا که دیگه گذشت ولی چون پرسیده بودین گفتم... دیروز امتحان داشتم! فرداام دارم دیروزی رو که نشد بخونم و سر امتحانم که رفتم منی که ترمای پیش از اول برگه مینوشتم تا آخرش ایندفعه هیچی واسه نوشتن نداشتم!! آخر امتحان رفتم به استاد گفتم استاد من میفتم! گفت من کسیو نمیندازم مخصـــــــوصا شما!! نامرد سؤالایی داده بودا!! اونایی که خونده بودن و خر زده بودن به تمام معناأم توش مونده بودن! چه برسه به من بیچاره که هر چی اتفاق یوهویی تو دنیاست از روز اول فرجه های امتحانیم داره واسم میفته ... فرداام یه درسی رو امتحان داریم که تا الان جزوه هاشم ورق نزدم! خیلیم سخته خدا به خیر کنه... 








حداقل بزار یه کم بگذره...
گفتم امیدوارم بعد از خوندن برگه هم همین نظرو داشته باشید!!
| Design By : Night Melody |
